شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

307

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

قطيعة ؛ الطّعمة هى أن تدفع الضّيعة إلى رجل ليعمرها و يؤدّى عشرها ، و تكون له مدّة حياته فإذا مات ارتجعت من ورثته ؛ و القطيعة تكون لعقبه من بعده . در ايران تا عهد سلجوقيان عطاياى لشكريان و سرداران و سركردگان و امرا به نقد پرداخته ميشد و رسم اقطاع متداول نبود . نظام الملك در سياستنامه ( يا سير الملوك ) مىگويد : ترتيب پادشاهان قديم چنان بوده است كه اقطاع ندادندى و هر كسى را بر اندازهء ايشان در سالى چهار بار مواجب ايشان از خزانه نقد بدادندى و ايشان پيوسته با برگ و نوا بودندى و بهر مهمّ در وقت دو هزار سوار برنشستندى و روى بدان مهمّ آوردندى . و عمّال مال جمع همى كردندى و بخزانهء پادشاه رسانيدندى و از خزانه بر اين گونه هر سه ماه يك بار همى دادندى و اين را بيستگانى خواندندى . و اين رسم و ترتيب هنوز در خاندان محمود مانده است ( چاپ دارك ص 126 تا 127 ؛ چاپ شفر ص 92 ) . ولى در سلطنت سلاجقه بإقطاع دادن اراضى مرسوم شد ، و نظام الملك در همان كتاب ( چاپ دارك ص 41 ، چاپ شفر ص 28 ) مىگويد : مقطعان كه اقطاع دارند بايد كه بدانند كه ايشان را بر رعايا جز آن فرمان نيست كه مال حقّ كه بديشان حوالت كرده‌اند از ايشان بستانند بوجهى نيكو ، و چون آن بستدند رعايا بتن و مال و زن و فرزند و اسباب و ضياع از ايشان ايمن باشند و مقطعان را بر ايشان سبيلى نبود . . . ، و هر مقطعى كه جز اين كند دستش كوتاه كنند و اقطاع ازو بازستانند و با او عتاب فرمايند تا ديگران عبرت گيرند . و ايشان را ببايد دانستن كه ملك و رعيّت همه سلطان راست ، مقطعان و واليان همچون شحنه‌اند بر سر ايشان ، با رعيّت همچنان باشند كه پادشاه با ديگران ، تا رعايا خشنود باشند از عدل پادشاه ، و پادشاه ايمن